قدر تو را می دانم متولد قدر
قدر تو را می دانم متولد قدر
می نویسم برایت تا بیابی عشق ومحبت مادرانه را دربین واژه هایش(عنوان قبلی =بزرگ خاطره کوچک)

"اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان علیه السلام"

*ورودی وبلاگ فرستادن یک صلوات به نیت فرارسیدن هر چه زودترصبح ظهور*

البته  اگر مایل باشید

خدایا این امانتی را که به من عطا فرمودی کاری کن که در زمره پیروان حجتت در روی زمین قرارگیردتا مایه مباهاتم شود در ان روزی که جز توانتظار یاری از کسی ندارم.

لطفا به هنگام ورودفقط به خواندن پستهای اخیر اکتفانکنید پست های ماههای قبل را هم مطالعه فرمایید .سپاسگزارم

دادن نظر ممکن است دست شما را خسته کند اما دل مارا صفا می بخشد وخستگی مارا از بین میبرد.انشاءالله جبران کنیم.


موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 19 بهمن 1393 و ساعت 16:39 توسط ماناز

سلام خانوم خانمای  مامان وبابا:

انقدر نیامدم که نمی دانم چه قدر گذشته است فقط می دانم خیلی شد. در طی این مدت انقدر اتفاقات کوچک وبزرگ وشیرین وتلخ رخ داد که متا سفانه نتوانستم همه را ثبت کنم. ولی از اخرینها که شروع کنم اولین خاطره شیرین ان رفتن ما عید نوروز (96)امسال هم به سفر شیرین عتبات بود.این ششمین بار است که باهم به انجا می رویم.مامانی در نوروز هیچ به اندازه زیارت عتبات دوست ندارد برود.گویی نوعی به ان عادت کرده ایم.همیشه دعا کن که خداوند این توفیق را از ما نگیردوبه قول خانمی که برای شما انجا بهترین دعا را کرد روزگارت بگردد.اویک غریبه بود ولی دعایی  درحقت کرد که خیلی برایم دلنشین بود ان این بود:"انشاء الله در این راه بزرگ شوی" مختصر وپر معنا. از خاطرات شبرین ما بودن در حرم امام حسین ع در شب لیله الرغایب بود البته من وتو اخر شب رفتیم که حرم کمتر شلوغ بود بابایی با بابا حسین که سر شب رفته بودند خیلی اذیت شدند.ولی من وتو به خاطر داداشی نتوانستیم زود برویم صبر کردیم تا انها بیایند بعد دوتایی با هم برویم.

از خاطرات دیگر شب وداع با حضرت ابوالفضل ع بود ان موقعی که خواستیم از حرم بیرون بیاییم وخانمی جوان داداشی را در بغلش گرفت واورا شروع به نوازش وبوس کرد واشک از چشمانش سراریز شد وبر روی دست داداشی ریخت .من که علتش را نفهمیدم ولی تو احتمال دادی شاید برای بچه دار شدن ودعا کردن به ان جا امده است. خلاصه اگر دیرمان نشده بود تا بهانه ای برای زود رفتن داشته باشیم می خواست ساعتها بچه پیش او بماند.البته یادم هست همانجا من وتو برایش دعا کردیم تا خدا خواسته قلبی اش را در همام مکان مقدس بدهد.

خاطره بعدی سفرمان نزدیک بودن هتل مان در کربلا به حرم بود که وقتی به رستوران در طبقه نهم می رفتیم از انجا منظره گلدسته ومخصوصا نمای شبش فوق العاده دل انگیز بود.

نشستن در گاری هایی که مخصوص انجاست ورفتن به حرم حضرت ابوالفضل ع در شب اخر چه قدر به یاد ماندنی شد .داداشی چه خنده هایی می کرد وقتی گاری بالا وپایین می پرید.واقعا چه قدر هم ماهرانه انها را در ان شلوغی وازدحام می رانند. لذتی که نشستن در انها دارد فکر نمی کنم در ماشینهای مدل بالا باشد.

سه روز اول در نجف بودیم   که نجا دور از حرم بودیم .بعد به کربلا امدیم سه روز هم انجا بودیم .قرار بود پس از ان به سامرا برویم ولی به دلیل مصادف شدن با شب شهادت امام هادی ع   متاسفانه به سامرا نبردند چون گفتند انجا به دلیل حرکت دسته های عزاداری خیلی شلوغ وجاده ها تقریبا بسته است.پس از ان هم یک شب در کاظمین ماندیم.انجا هم که دیگر صفای حرمش قابل وصف نیست.

سفر هوایی برگشت مان متاسفانه خوب نبود .یک ربع اول سفر خوب بود وتوخوشحال ولی بعد ان تکانهای شدید هواپیما حال مسافران وتو را بد کرد .از همه بدتر هیچ کسی هم توضیح نمی داد چه شده؟ من سابقه چنین تجربه ای را نداشتم .خودم هم ترسیده بودم .مرتب دعا می کردم حتی شها دتین را هم گفتم .خودم  رادر  اسمان در حال سقوط می دیدم ویاد فیلمهایی افتادم که درباره این حوادث میسازند وخودم را جای حال مسافران در ان موقع قرار دادم.بعدا که همه تا ان دنیا رفتند وامدند تازه اعلام کردند که به دلیل شرایط جوی وباد شدید این چنین شد.همه اروزیم این بود که سریعتر به فرودگاه امام برسیم.هیچ وقت گریه های تو وداداشی یادم نمی رود.خدا را شکر بعد تمام شدن تکانها داداشی تا رسیدن خوابش برد وگرنه نمی دانم چه بلایی سرش می امد.

هر چه بود از سفر به حمد خدا به خیر گذشت.

دیشب هم تولد داداشی با حضور مامان فاطی وبابا امیر وخانواده خاله برگزار شد وکلی هم به همه ما خوش گذشت .مامان فاطی وبابا امیر هم شرمنده کردند ویک دوچرخه قشنگ برای داداشی کادو اوردند.به قول پدرم یادگاری است.دستشان درد نکند.خاله هم همینطور ما را شرمنده کرد .

دخترم ببخشید که خیلی فرصت نمی کنم برای نوشتن خاطرات بیایم .خودت انقدر بزرگ شده ای که این چیزها را درک می کنی.ممنونم از خانواده خوبم.


موضوع : | بازدید : 8 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 26 فروردين 1396 و ساعت 19:03 توسط ماناز
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 83 صفحه بعد